حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

173

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

5 - ابو كاليجار مرزبان ( 415 - 440 ) سلطان الدّوله بعد از افتادن از امارت بغداد و عراق مدّت سه سال ديگر بر فارس و قسمتى از خوزستان و كرمان حكومت ميكرد و چون در سال 415 مرد پسرش ابو كاليجار مرزبان بجاى او نشست ليكن جمعى از لشكريان بهواخواهى قوام الدّوله ابو الفوارس عمّ او كه از جانب برادر بر كرمان والى بود برخاستند و او را بشيراز دعوت كردند . ابو الفوارس دو بار بفارس لشكر كشيد دفعهء اوّل شكست يافت و در دفعهء دوم اگرچه تمام فارس را از دست برادرزاده بيرون آورد ولى بالاخره مغلوب و بكرمان منهزم شد و ابو كاليجار در 417 در شيراز مستقر گرديد . سال بعد ابو كاليجار بكرمان حمله برد و ابو الفوارس از پيش او گريخت امّا چون همراهيان ابو كاليجار از گرما صدمات كلّى ديدند كار نزاع عمّ و برادرزاده به صلح ختم شد و مقرّر گرديد كه كرمان ابو الفوارس و فارس ابو كاليجار را باشد و اين دوّمى سالى 20000 دينار بعمّ خود بعنوان خراج بپردازد . ترتيب فوق فقط يك سال دوام كرد چه قوام الدوله ابو الفوارس هيچوقت از خيال تصرف فارس بيرون نميرفت عاقبت هم به همين عزم در سال 419 تهيّهء سپاهيانى جهت تسخير شيراز ديد امّا غفلة قبل از حركت مرد و چنين شهرت كرد كه كسانش بعلّت سوءسيرت و ستم‌پيشگى او را مسموم نمودند و چون او از ميان رفت رجال دربار و سران لشكرى ابو كاليجار را بگرفتن كرمان خواستند و ابو كاليجار به سهولت بر آنجا مسلّط شد و از اين طرف بالنّسبه آسوده‌خاطر گرديد . امّا در طرف خوزستان و عراق بين اين امير و پسر و جانشين ابو على مشرّف - الدّوله يعنى ابو طاهر جلال الدّوله همچنان نزاع باقى بود چه جلال الدوله كه پس از مرگ پدرش مشرّف الدّوله در سال 416 باميرى عراق و خوزستان رسيده بود مثل اكثر ديالمهء قبل از خود كه با امراى بويهى فارس بر سر تصرّف بصره و اهواز نزاع